.jpg)
سلام خدا جونم . خوبی ؟
چه میکنی با گناهای ما ؟ خدایی خیلی زحمتت میدیما . فرشته هات خسته نمیشن انقدر هی گناه مینویسن ؟ راستی خدا ! نمیگن این بنده هات چشونه انقدر بی جنبن و زود غرق گناه میشن ؟ نمیگن اشرف مخلوقاتت چشونه ؟ خدا جونم دنیا خیلی زشت و سیاه شده البته ناگفته نماند که خودمون سیاهش کردیم . گردو غبارم افتاده به جونمونو داره مارو میچزونه . راستی خدا ! جریان این آنفولانزای خوکی چیه ؟ فکر کنم این بیماریا اومده که دیدن ذات آدما دیگه احتیاجی به چشم برزخی نداشته باشه . یه مدت دیگه هم حتما آنفولانزای سگی و ببری و غیره هم پیداشون میشه . فکر کنم نشانه های آخر الزمان . الاناست که امام زمان پیداش بشه و سر ما بدارو بزنه و دوران طلایی خوبا شروع بشه . خوش به حالشون !!!
خدا جونم چرا دنیا اینجوریه ؟ همه خستن ، دلشکستن همه تنهان همه بی حوصلن . آخه چرا دنیامون اینجوریه ؟ اصلا هدف ما از زندگی چیه ؟ همش هارتو پورت . همش به امید فردا زندگی کردن . واقعا ما از این فرصت زندگی چی گیرمون اومده ؟ چی جمع کردیم واسه فردامون که مارو تنها تو خاک میذارن ؟
آره خدا داشتم میگفتم من یه زمانی ، خب ؟ خیلی از مردن میترسیدم ! ولی حالا دیگه داره بهم ثابت میشه زندگی کردن زیر خاک صد شرف داره به اینکه بخوایم بین این آدما زندگی کنیم . نمیدونم این مردم چشونه . واقعا میخوان به کجا برسن . دیگه از مردن نمیترسم که هیچ تازه منتظرشم هستم ، نه اینکه اعمالم خیلی خوب باشه ولی حداقل مطمئنم وقتی بمیرم دیگه گناه نمیکنم ، تازشم میام پیشه خدا جونم ، حداقلش مطمئنم اونجا دیگه خبری از این همه دروغ و دورنگی نیست ، خیالتم راحته که دیگه کسی تو کارات دخالت نمیکنه و برای خودت زندگی میکنی نه با نظر و حرف دیگران .
(خداوند بی نهایت است اما قدر نیاز تو فرود می آید ، به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشاست )
چشمام میسوزه گریه میخواد . . خواب داره انگار . .
نمیبینم دیگه مانیتور رو خوب . .
چیزی که تو فکرم هست آزارم میده
فکر این که هنوزم . .
هرچی سعی میکنم
هرچی خودمم رو سر گرم میکنم
اينكه قدیم . .
چی بودم و چی بودن و الان چی ميگم و چی ميگن برام مهم نیست
تو مهمی . . با تو هستم . .
تویی که این راه را سیر میکنی و هر لحظه . .
دور و دورتر میشوی از من . .
به اندازه هر آنچه تو میروی و دور میشوی من در دلم حرفها دارم
و به اندازهٔ شنهای ساحل تشنهٔ دریا هستم . .
اشکهایت سرازیر میشود . .
برای کسی داری اشک میریزی که میدونی دوست داره
چرا هیچکس نمیپرسد چه حالی دارم . .
کاش میدانستی
که اسمت دیگر براي هميشه روي قلبم حك شده است
فقط بهت نگاه مي كنم . .
تا شاید این بار حرارت عشق را در نگاهم بخوانی
باور کن . .
این شعلهٔ حسادت در من افزونتر میشود و خاموش نمیگردد با حرفهایت
چقدر راحت دستهایم را به دیگری سپردی . .
و تو چه راحت بیان کردی . . .
• • •
تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم
چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم
که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي
و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم!
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.
زيباست اين زندگي با تو... فقط با تو
زيباست لحظه های عاشقی... با تو... تنها در كنار تو
زيباست لحظه ی غروب ...با تو... فقط به ياد تو
لحظه ای كه با تو هستم بهترين لحظه ی زندگي ام است
كه دلم نميخواهد آن لحظه بگذرد
دلم ميخواهد آن لحظه كه در كنار تو هستم
هيچگاه به پايان نرسد
زيباست اين زندگي در كنار تو... فقط با عشق تو
زيباست لحظه ای كه در زير باران قدم ميزنم
يا با تو... و يا به ياد تو
اين زندگي زيباتر از گذشته ميگذرد
چون با تو... وعاشق تو هستم
اين لحظه ها عاشقانه تر از هميشه ميگذرد
چون با تو... و به ياد تو هستم
خوشبخت است اين قلب عاشق من چون تنها تو را دوست دارد
تو را... فقط تو را...
با تو می ماند عاشقانه ميماند
هيچگاه تو را تنها نميگذارد
ميگويم دوستت دارم چون لايق اين دوست داشتنی
فقط تو لايق اين عشق بی پايان منی
ميگويم با تو مي مانم عاشقتر از هميشه فقط با تو
چون تنها تو سر پناه اين قلب عاشق منی
عشق من و تو ماندگار است تا ابد برای هميشه
فقط با هم تنها در كنار هم
زيباست كلام عشق شيرين است لحظه های با تو بودن
فقط با تو ...و آن قلب مهربان تو
عشق من و تو برای هميشه در خاطره ها و يادها مي ماند
يك عشق ابدی و بی پايان
لبخند عشق هميشه بر لبان من جاريست
فقط با تو... و به عشق تو
ای کاش جمله زیبای دوستت دارم
! بی هیچ غرضی بر زبان ها جاری بود
ای کاش از گفتن دوستت دارم
از ترس سوءتفاهم ها و غلط اندیشی ها باز نمی ایستادیم
ای کاش محبت را بی هیچ چشمداشتی 
حتی چشم داشت محبت
به او که دوستش داریم هدیه میدادیم
ای کاش
جمله دوستت دارم
........ را به هوس آلوده نمیکردیم
....... ای کاش


هیچ کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست...
هیچ کسی مثل من و تو جفت هم نیمه ی هم نیست...
نباید بین من و تو نفسی فاصله باشه...
وقتی می تونه جدایی قصه ی دلتنگی باشه...
بیا تا با هم بسازیم خونه ی عشق و دوباره...
وا کنیم پنجره هاشو رو به مهتاب و ستاره...
من و تو با هم می تونیم پلی تا خورشید بسازیم...
تا به فردایی دوباره شبو یک نفس بتازیم...
چرا بی همدیگه باشیم وقتی تنهایی عذابه؟؟؟
وقتی لحظه های دیدار واسمون مثل یه خوابه...
هیچ کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست...
هیچ کسی مثل من و تو جفت هم نیمه ی هم نیست...
اما یه روز میاد که برای قصه گفتن خیلی دیر شده...
یه روز میاد که برای دلداری پرنده دلشکسته خیلی دیره...
یه روز میاد که به یاد تمام لحظه های ماندگار اشک بریزی...
اونوقته که بفهمی تویه دل یه آدم غریب تر از غریبه چی گذشته!
یه روز میاد که حرفای دلم رو می فهمی اما دیگه خیلی دیره...
یه روز میاد که از اشک های دل یه عاشق٬گل های سرخ سیراب شده باشن.
یه روز میاد که دیگه برای شنیدن حرفای دلم خیلی دیره!
عاشقی وجود نداره و اشکی دیده نمیشه!
یه روز میاد که خبر میدن عاشقی در غربت و بی کس جون داد.
یه روز میاد که اون روز خیلی دیره و عاشق مرده!
و اونوقته که باید نوشت٬اشک ریخت و گفت:
آنگاه چه زود دیر می شود!!!
دلم برات تنگ شده اما من باید این دوری رو تحمل كنم
به فاصله ها فكر نمیكنم
میدونی چرا ؟؟
آخه جای نگاه آسمونیت رو نگاهم مونده
تو که می دونی نگاهت رو چقدر دوست دارم
تو که می دونی چشمات همه زندگی منه
تو که می دونی من مست چشمات می شم و حرم نفسهام تنها وقتی خیلی به گوش می رسه که نگاهم رو فقط چند لحظه به چشمای زیبات می دوزم
هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام كنم.
رد احساست روی دلم جا مونده. هنوز میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم
چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن
حالاچطور بگم تنهام ؟؟ چطور بگم تو نیستی؟؟ چطور بگم با من نیستی؟؟
آره ! خودت میدونی. خوب میدونی كه همیشه با منی .
میدونی كه تو، توی لحظه لحظه های من جاری هستی
برای همینه كه میتونم دوریت رو تحمل كنم
آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه، هر وقت حس میكنم دیگه طاقت ندارم، دیگه نمیتونم تحمل كنم ، دستامو میذارم رو صورتم و یهنفس عمیق میكشم.
دستامو كه بو میكنم مست میشم ، مست ا
ازعطرت
صدای مهربونت رو میشنوم و آخر همه ی اینها، به یه چیز میرسم :
به تو
به تو که عشقی و امیدی و نفس
اونوقته که دلتنگیم برای مدت کوتاهی برطرف می شه و لبخند می زنم
اونوقت تو رو نزدیكتر از همیشه حس میكنم و اونوقت دیگه تنهانیستم
حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوست دارم
می فهمی ؟ من به این تنهایی دل بستم
حالا میدونم كه این تنهایی خالی نیست ،
پر از یاد عشقه
پر از اشكهای گرم عاشقونه
پر از امید
پر از امید به فرداهای روشن تر از امروز
دوستت دارم امید من
به خاطر همه احساست خوبی که برام بوجود آوردی
دوستت دارم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|